![]() |
![]() |
|
| دلم میخواست داد بزنم: نرو!!! |
|
خواستم خودم را گول بزنم ، همه ی خاطــــــــــــــــــتـراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم: فــــــــراموش یه چیزی ته قلبم خندید و گفت: یادمه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/10/26ساعت 19:24 توسط شیما |
|
|
می نویسم..... می نویسم تا بدانی که :
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/10/26ساعت 19:19 توسط شیما |
|
|
یاد آن روز بخیر که دم صبح به یاد رویت خواب از خانه چشمانم رفت
شوق دیدار تو آتش به وجودم می زد همچو پروانه عاشق که ز عشق شمعش بهر دیدار رخ معشوقش غافل از آتش افروخته معشوقش سوی او پر می زد تا وصالی یابد تا که دیدار دلش تازه کندتا بگیرد آرام در برش بار دگر تفلکی عاشق پروانه ما عاشقی کورش کرد او ندانست که این آتش سوزنده شمع این همه تابش شمع از سر عاشقی شمع به پروانه نیست او ندانست که معشوقه او می سوزد در فراق یارش آب می گردد آرام از ندید رویش تفلکی پروانه او ندانست که یار شمعش هست در جای دگر تفلکی پروانه عاقبت در سرابی جانسوز سوخت در عاشقی بی حاصل نم نمک جانش را به فدای او کرد همچنان شمع ز دیدار رخ دوست بسوخت و نفهمید که پروانه چه شد و خودش هم آرام آب شد پایان یافت باز با این احوال سوی تو می آیم با عشق شاید این قصه ما باز گیرد فرجام |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/10/25ساعت 12:45 توسط شیما |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/10/25ساعت 12:41 توسط شیما |
|
هر آنچه بخواهند مي گويند هر آنگونه بخواهند مي كنند تو به دل نگير دل ساده!! مبادا اعتراض كني كه برچسب عاصي بخوري ! مبادا انتقام بگيري كه مثل آنها ميشوي كه براي خشنودي خود هر كاري مي كنند ! كر باش! لال باش ! كور باش! تحمل كن و بخند ! همين !!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/10/24ساعت 19:17 توسط شیما |
|
|
یه غریبه پامیذاره روی جاده های تردید
یه پرنده پرمیگیره زیرسایه های خورشید... یه مسافرعزیزی داره آرزوی رفتن داره می رسه به پایان نمیده تن به شکستن... یه هوای تازه میخوام برای نفس کشیدن واسه نوشتن ازشب طرحی ازغروب کشیدن... تودلم پرازغروره دل من یه دنیانوره اماافسوس همه عالم واسه من سوت وکوره... من واین دل شکسته توشبای گنگ پاییز می خونیم ازغم ودوری که بشیم ازگریه لبریز... من وفرداودل من روزای خوشی نداریم ماچه تنهاوغریبیم همیشه چشم انتظاریم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/10/24ساعت 19:15 توسط شیما |
|
|
قاصدک منو ببین توی این دنیا اسیرم قاصدک بامن بمون بدون نگات میمیرم
قاصدک تندیس مرگو من دارم بی تو میسازم قاصدک پرام شکسته کاری کن تاپربسازم قاصدک باغم میسازم چون دلم بدجوری مسته امابی چشات نمیشه جون من به اونابسته قاصدک سیاهی هارومن واست بارنگ میسازم صدات رونده به هیچ کس که بااون آهنگ میسازم قاصدک دلم گرفته دوس داره واست بباره اماروبرگ نامه حرف دلگیری نداره.......
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/10/24ساعت 19:13 توسط شیما |
|
|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/10/24ساعت 19:11 توسط شیما |
|
|
زیباست آسمان تو را پرکشیدنم ممکن نبود بی تو به دریا رسیدنم ای اتفاق ساده که منجر شدی به عشق دیگر مخواه این همه از خود بریدنم وقتی تو پرنده ترین شکل ممکنی بگذار تا شبیه تو باشد پریدنم طولانی است جاده، نگفتی سفربخیر مگذار بی نتیجه بماند دویدنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/10/24ساعت 14:53 توسط شیما |
|
|
من همون تنهاترینم که دلم رو به عشق تو سپردم تو همون امید بودنی که به امید تو هنوز نمردم من همون خیلی دیوونم که همیشه عاشقت میمونم تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو میخونم من همون خسته ترینم که دیگه طاقت دوریتو ندارم تو همونی که آرزمه دست تو دست گرم تو بذارم من همون دریای دردم که میخوام دورت بگردم تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات میخندم من همون عاشق ترینم که اگه بخوای واست میمیرم تو همون فرشته نجاتی که یه روز میای و نمیذاری من بمیرم من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم تو همون ماه و ستارم که با تو دیگه هیچی کم ندارم تو هوای تازه عشق نفسم داره میگیره عاشقم اما از این عشق دل من داره میمیره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/19ساعت 12:6 توسط شیما |
|
|
يکی بود يکی نبود، زير اين سقف کبود،يک غريبه آشنا، دل و جونمو ربود، اينجوری نگام نکن ، گل ياس مهربون ،اون غريبه خودتی، هميشه با من بمون
دوستت دارم عزيز دلم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/19ساعت 11:55 توسط شیما |
|
|
وقتی دوستت دارم رو از زبونت می شنوم انگاری تمام دنیا رو به من دادن منم اعتراف می کنم دوستت دارم ... عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برات تکرار کند . و تو از اون رسم محبت بیاموزی و من خوشحالم که تو رو دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/19ساعت 11:52 توسط شیما |
|
|
عشق دانی که سرآغازش چیست ؟ امتداد دو نگاه یکی از عمق دل و قعر وجود ، آن یکی بعد سجود آن زمانی که دو چشمت ، پیله خواهش را به وجودم تابید ودر آن ظلمت و تاریکی شب ، جاده ای روشن را در فراسوی افق دید زدم و تو آن یاور دیرینه من ، که در آن جاده سبز هم نوا با دل سودا زده ام ، پا به اقلیم عدم می نهی و می گذری چشم من خیره به دنبال تو کز غور وجود با دو دستی که به مهر آغشته است ، سوی من آیی و با نغز کلام دل سرگشته و حیرانم را نزد خود می خوانی آه ای یاور من یاد آن روز که در سایه آن سرو بلند ، سخنت بشنودم تو به من گفتی ار آن چشمه نور، تو به من گفتی از آن کاخ بلور گفتی آن چشمه نور ، چشم بر راه تو است گفتی آن کاخ بلور، خواهد آن روز رسد که توأش پادشهی من شنیدم که بگفتی اندرون دل تو، جایگاهی است تهی از برای دل من من دلم اندر کف ، آمدم چشمه نور ، آمدم کاخ بلور آمدم تا که بر آن مسند عشق پادشاهی بکنم در درون دل من ،سبدی بود پر از گل محبت و صفا لیک گلهای سبد اندر آن جایگه ظلمانی که توأش کاخ بخواندی همگی پژمردند ، همگی افسردند دیگر از آن همه گلهای قشنگ ، اثری باقی نیست حال دیگر حتی ، اشکهای من هم ، چاره مردگی آنها را نتوانند کنند تو در آن به اصطلاح کاخ بلور در کنار آن همه چشمه نور سبد پرگل من را بردی خنجر حسرت را تا به ته بر جگرم بنشاندی د رخیالت این است که دلم را بردی .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/03/07ساعت 19:19 توسط شیما |
|
|
شبها وقتی منو دل تنهای تنها میمونیم واسه هم قصه ی از روز جدایی میخونیم میگم ای دل گله آلوده به درد اگه روزی بکشم ناله سرد آه و نالم میگیره دومنشو آتیشه عشق میسوزونه تنشو شبها وقتی منو دل تنهای تنها میمونیم واسه هم قصه ی از روز جدایی میخونیم تو مصیبت کشی ای دل میدونم میونه آتیشی ای دل میدونم داری پرپر میزنی جون میکنی اینو از اشکهای چشمام میخونم شبها وقتی منو دل تنهای تنها میمونیم واسه هم قصه ی از روز جدایی میخونیم دیگه دل طفلکی دیوونه شده مثله من دربه در از خونه شده نداره هیچ کسو این دلمیدونم دیوونه همدم دیوونه شده شبها وقتی منو دل تنهای تنها میمونیم واسه هم قصه ی از روز جدایی میخونیم شبها وقتی منو دل تنهای تنها میمونیم واسه هم قصه ی از روز جدایی میخونیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/03/07ساعت 19:8 توسط شیما |
|
|
پیش هر تیغی سپر باید گرفت. پیش تیغ دوست سر باید گرفت. جانب خود را مبین گر عاشقی. جانب دوست در نظر باید گرفت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/19ساعت 19:42 توسط شیما |
|
|
آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهات حس می کنی بخاطر بیاور زیبایی های شهاب ها از شکستن دل ستارگان است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/11/07ساعت 19:52 توسط شیما |
|
|
زندگی عمریست که اجل در پی آن می تازد هرکس غم بیهوده خورد می بازد دیدم که تو دریا شدی و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم آن روز که در آتش عشق افتادم سرسبزتر از آتش نمرود شدم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/11/07ساعت 19:51 توسط شیما |
|
|
رفیق نیمه راه توبه کرده ای ؟؟؟ نه، اشتباه کرده ای ! عشق در گریز خوب و بد معنی قشنگ بودن است و تو رفیق نیمه راه من تمام آنچه خواستی شدم ببین، هنوز راه را نبسته اند یا برو یا بمان بمان و آنچه را خراب کرده ای بساز انتخاب بودن و نبودن با خودت ...!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/09/18ساعت 20:47 توسط شیما |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/09/16ساعت 17:41 توسط شیما |
|
|
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/09/16ساعت 17:33 توسط شیما |
|
|
پرسیدی : به خاطر کی زنده هستی ؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو بهت گفتم به خاطر هیچ کس پرسیدی : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچکی از تو پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشکهایت را تو چشمات دیدم که با یک صدای لرزان گفتی : به خاطر کسی که به خاطر هیچی زندست...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/10ساعت 18:7 توسط شیما |
|
|
عشق یعنی تنهایی، عشق یعنی بغضی در گلو، خدایا از ته دل می گویم عاشقان را غم نده ....
من آفتاب اندیشه را به سرزمین عشق خواهم کشاند و من ستاره ی امید رادر دل پر مهرت خواهم نشاند و خواهم نوشت دوستت دارم ...
به سکوت دامنت سوگند اگر از طلوع تو سهمی داشتم آفتاب را از شرق نگاهت برمی داشتم و عاشقانه بر بستر تقدیر می گذاشتم ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/10ساعت 17:44 توسط شیما |
|
|
تنها یک سقوط است که جاذبه ی زمین مسئول آن نیست،وآن هم فرو افتادن انسان از گرداب عشق است.... ................ ماندن،پای کسی که دوستش داری قشنگ ترین اسارت است. ................ به خاطر خاطره هایت،خاطرت در خاطرم، خاطره انگیزترین خاطره هاست.... ............... عشق همان عادت دیدار توست ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/10ساعت 17:42 توسط شیما |
|
|
عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي است عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند عشق كو ؟! عاشق كجاست ؟! معشوق كيست؟ چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشا....تو به اندازه ی یک دنیایی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/10ساعت 17:40 توسط شیما |
|
|
گفتم : مجنونم کفتي : باش
گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/10ساعت 17:38 توسط شیما |
|
|
می رم جای من اینجا نیست عشق تو زیبا نیست رویا نیست می رم جایی که دریا نیست اسم تو رویا نیست غوغا نیست می رم تا آروم شبا چشات بسته شه دیوار اتاقت از عکسم خسته شه می رم تا بارون منو یاد تو نندازه می رم یه جای تازه می رم یه جای تازه می رم با چشمای خیس و قلب بی گناه می رم حتی نمی ندازی به من یک نگاه هر جا می رم اما بازم یادت می افتم اینو به همه گفتم اینو به همه گفتم کاش می شد تو ببینی من اینجا چه تنهام وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام اینجا کسی نیست با چشمای بازو روشن بی تو چه غریبم من می رم جایی که دریا نیست عشق تو زیبا نیست رویا نیست بیا با هم به تنهایی بیندیشیم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/10ساعت 17:30 توسط شیما |
|
|
بودیم وکس قدر ندانست که بودیم
باشد که نباشیم وبدانند بودیم.
اگر دردل می دیدم غم ودرد جدایی را به دل هرگز نمی دادم خیلی اشنایی را. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/08ساعت 17:39 توسط شیما |
|
|
ما گذاشتیم وگذشت انچه تو جا کروی
توبهان باد گران وای به حال دکران.
لعنت براشنایی و نفرین بر جدایی.
پرستوها چرا پرواز کردید جدایی راشما اغاز کردید جدایی رو نمی خواستم خدا کرد نمی دونم کدوم نامرد دعا کرد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/08ساعت 17:34 توسط شیما |
|
|
شمع دانی دم مرگ به پروانه چه گفت:
گفت:ای عاشق دیوانه فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب چوابش راداد گفت:طولی نکشید که تونیز خاموش شوی.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/08ساعت 17:24 توسط شیما |
|
|
وقتی ميای صدای پات از همه جاده ها مياد انگار نه از يه شهر دور که از همه دنيا مياد تا وقتی که در واميشه لحظه ديدن ميرسه هرچی که جاده ست رو زمين به سينه من ميرسه ای که تويی همه کسم بی تو می گيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی ميخوام می رسم به هرچی ميخوام می رسم وقتی تو نيستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گلهای خواب آلوده رو واسه کی بيدار بکنم دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من ميتونه بدون تو زنده باشه ای که تويی همه کسم بی تو می گيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی ميخوام می رسم به هرچی ميخوام می رسم عزيزترين سوغاتيه غبار پيراهن تو عمر دوباره منه ديدن و بوييدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس ميخوام عمر دوباره منی تو رو واسه نفس ميخوام ای که تويی همه کسم بی تو می گيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی ميخوام می رسم به هرچی ميخوام می رسم وقتی ميای صدای پات از همه جاده ها مياد انگار نه از يه شهر دور که از همه دنيا مياد تا وقتی که در واميشه لحظه ديدن ميرسه هرچی که جاده ست رو زمين به سينه من ميرسه ای که تويی همه کسم بی تو می گيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی ميخوام می رسم ای که تويی همه کسم بی تو می گيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی ميخوام می رسم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/03ساعت 18:28 توسط شیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن |
| پیوندها |
|
بی وفا برو برو(مینا دخترک تنها) درد و دل اشعار و عکس های عاشقانه کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد در قلمرو سکوت |
|
RSS
|